| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
تولا
رضایتمند حضرت اوییم
از ان که واسطه تحقق معرفت خود به ما بوده است و به دنبال ان ، شوق و همت زیارت را ، در جانمان جاری ساخته و روحمان را با ولای خویش سرشته است . کاری کرده است تا بفهمیم که (( تولا )) یش نعمتی است سپاس گفتنی و عظمتی است درک ناشدنی .
میلاد هشتمین سرچشمه نور ، کرامت و مهربانی مبارک باد .
|+| نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 10:23 |
فرصت دوباره
به نظر من ایام با خیر و برکت ماه های رجب وشعبان و رمضان و بویژه اعیاد این ماه ها یه فرصته
نه ! خیلی فرصته یعنی این که می شود خیلی از مشکلات غیر قابل حل را حل کرد. و بالاتر از این . . . هر کی به اندازه زرنگیش نوش جونش حالشو ببره فقط تو این حالااااااااا یه یادی هم از برو بچ اهل حال بکنه اره ما که بخیل نیستیم به کسی هم نمی گیم ولی می دونیم وقتش کیه شب شنبه و شب یکشنبه و شبه دوشنبه شاید راضی نباشن سربسته گفتم برو بچ اهل حال و می گم چون دور بر عاشقان افتد تسلسل بایدش. یا حق .التماس دعا |+| نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 21:19 |
سلامی دوباره
یه چند وقتی بود که فرصت حضور فراهم نمی شد.
حالا هم که فراهمه عجله اجازه نمیده! پس تا تاپیک بعدی... التماس دعا |+| نوشته شده توسط مرصاد در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 20:41 |
لیلی و مجنون
هدیه به روح بلند و آسمانی حضرت زهرا سلام الله علیها
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن در بیابان بلا تصویری از سقا کشید گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم گریه کرد آهی کشید و زینب کبری کشید |+| نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 9:9 |
آفتاب آخرین
هدیه اولین روز هفته
خدیجه خواب دیده بود . خواب دیده بود که خورشید از آسمان پایین آمد و توی خانه اش جای گرفت . تعبیر خواب خواست . گفتند با بهترین مردان ازدواج می کنی . محمد را که دید خورشید خانه اش را پیدا کرد .
این هدیه از کتاب آفتاب آخرین که نگاهی به زندگی پیامبر اعظم (ص) و از اقای مهدی قزلی می باشد انتخاب شده است . منتظر هدایای خوب شما هستم |+| نوشته شده توسط مرصاد در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 10:42 |
آغاز هفته
اولین روز هفته
یک هفته فرصت دوباره کار و تلاش برای وجود مبارک دردانه سپاس و درود بر خدای مهربان توفیق رفیقیست که به هر کس ندهند پر طاووس عزیز است به کرکس ندهند یا حق - التماس دعا |+| نوشته شده توسط مرصاد در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:34 |
دردانه
سلام دوباره ، خدای مهربون شکرت ، یه فرصت دوباره بهم دادی که بنویسم . . .
واما بعد : وقتی در مورد موضوعی که شناخت داری ، سخته بنویسی چه برسه به موضوعی که شناختت خیلی کم باشه . دردانه ، از موضاعاتی که هم معنای عمیقی داره هم صاحب این نام خیلی بزرگه . آّب دریا را اگر نتوان چشید هم به قدر تشنگی باید چشید من هم به اندازه تشنگیم می نویسم و علاقه دارم به این تشنگی . و دردانه یعنی عزیز ، تک ،کسی که مثل و مانند نداره . کسی که مورد توجه همه هست یا این که به همه توجه داره . همه دوستش دارن یا این که همه رو دوست داره . فرقی نمی کنه دردانه ، دردانه هست .
|+| نوشته شده توسط مرصاد در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 و ساعت 23:39 |
حرفهای خودمونی
۱۵روز از سال جدید گذشت ، امیدوارم تعطیلات خوش گذشته باشه .
...و اما فرصت عیش نگه دار جامی چند ! خیلی دوست دارم در مورد زمان و فرصتها بنویسم ...
|+| نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 22:21 |
فرصتی نو
امروز که دومین روز سال نو هست اولین روز وبلاگ منه ، اينو به فال نيك ميگيرم . (حالا اين اولين روز به دومين روز چه ربطي داره بماند )
و اما از هر چه بگذريم سخن دوست خوشتر است عيدتون مبارك هم سال جديد فرصتي نو هست هم وبلاگ جديد فرصت نو انشاال... بتونم همراه مفيدي باشم در كنار دوستان .تا روز دوم از وبلاگ نو ( روز سوم از سال نو ) ... |+| نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه دوم فروردین 1386 و ساعت 22:22 |
![]() با تو چه بگویم ؟ "شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل" و تو ای چراغ راه ، ای کشتی رهایی ، ای خونی که از آن نقطه صحرا ، جاودان می تپی و می جوشی ، و در بستر زمان جاری هستی ، و بر همه نسل ها می گذری ، و هر زمین حاصلخیزی را سیراب خون می کنی ، و هر بذر شایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفانی ، و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرمی می نشانی ، ای آموزگار بزرگ شهادت ! برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن ! قطره ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز ! و تفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ی ما ببخش ! ای که "مرگ سرخ" را برگزیدی تا عاشقانت را از "مرگ سیاه" برهانی ، تا با هر قطره خونت ، ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی ، و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی ! |+| نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه دوم فروردین 1386 و ساعت 21:37 |
|
درباره وبلاگ
![]() رشته اي بر گردنم افكنده دوست
مي كشد هرجا كه خاطر خواه اوست. حرفهايي از جنس ماندگاري انسانهاي ماندگار... انديشه هاي ماندگار... حادثه هاي ماندگار.... اما با تارو پودي از محبت. جواد حیدری پور منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1386مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 پيوندهای روزانه
مدیریت وبلاگآرشيو پیوندها پيوندها
گریستنی برای فرداوب سایت حسینی پارسا مصطفي کانون مهدویت دانشگاه شاهد قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |